
وصفت ز مثنوی و غزلها فراتر استعشقِ تو با پرستشِ خالق برابر استتکرار میکنم به غزل خوبیِ تو رااین زندگی کنارِ تو دنیای دیگر استاقرار میکنم که دگر بهتر از تو نیست!فریاد میزنم که دلم مستِ دلبر استآنقدر عاشقم که تو را مینویسمتنامِ تو بر زبانِ من، از این چه بهتر است!اشعارِ من بدون تو زیبا نمیشوداین بیتها پر از تو و عشقِ تو در سر است#محمد_جواد_بوستانی...
ادامه مطلب
مردی با یک دختر زیبا ازدواج کرد. و او را بسیار دوست داشت.عشق و محبت شان روزبه روز بیشتر میشد.تا اینکه، مرد به سفر کارِ رفت.و همسرش به مرض جلدی دچار شد. روز به روز جلدش تغییر میکرد، و زیبائی خود را از دست میداد.بعد از چند روز شوهرش از ماجرا آگاه شد.در بازگشت از سفر تصادف کرد، و بینایی اش از دست داد.این زوج بیشتر از قبل هم دیگر را دوست داشتن، و به هم عشق و محبت میورزیدن.و زندگی زناشویی خود را ادامه میدادن.زن روزبه روز جلدش تغییر میکرد، و پوست رویش شروع به افتادن کرد. شوهرش نابینا از ماجرا نمیداند.و زندگی آنها با همان عشق و دوستی سپری میشد.مرد دیوانه وار عاشق همسرش بود، و به او مانند سابق احترام قائل میشد.تا اینکه همسرش از دنیا رخت سفر بر میبندد، از دنیا میرود.شوهر با از دست دادن همسرش، اندوهیگ...
ادامه مطلب