ببند به مهرت که برای بستن آمده اینجا
ببند به زلفت همه ی مرا به تار مویی
گمان مبری که برای گسستن آمده اینجا
هزار غم ز ازل به جانم رخنه دارد و اما
برای نگاه عاشقانه و ز غم رستن امده اینجا
بمیرم برای دل تلاطم طوفان زده ی زخمی تو
کاش بدانی برای کمی مرحم بستن آمده اینجا
همیشه ات آن سوی جوی آب دیده ام دستم گیر
برای با تو بودن و عاشقانه زیستن آمده اینجا
مگر می شو د از تو و عشقت چشم پوشید ؟
خدا می بخشد! برای توبه اشکستن آمده اینجا
" یوسف "