خرید بک لینک
ماه شب تابم ، بتاب ، جانم بده

تشنه ی مهرم ، همی آنم بده

می شود یک شب مهمانم شوی ؟

شاه نشین این دل و جانم شوی ؟

قصه ات گویم هزار و یک شبت

غصه ات روبم نماند تا تبت

می نشینم یک نگاهی می کنم

از ته دل گاه آهی می کنم

گویمت : آرام جان ، آرام کن

آتش است جانم عسل در کام کن

بوی گیسویت پریشان کرده است

برق چشمت فتنه در جان کرده است

صورتت معصوم ولی بوسیدنی است

شرم این بوسه برایم دیدنی است

از حیا بود کین همه گلگون شدی

عشق به خون رفته که گلگون شدی

این همه احساس در جان تو بود ؟

بوسه ها چیدی که در مان تو بود

این دل نازت که دلتنگ من است

می تپد؟ آری چو آهنگ من است

گوئیا جانم به جانت بسته است

چون هوا بر یاد تو وابسته است

می رود سرما ، بهاران می رسد

وقت عشق بازی یاران می رسد

وقت قربانی جانم بهر تو

موعد دیدار گذارم شهر تو

چون حسودی می کنند هم شهریان ؟

حق دارند بُرده ام تک مهربان

مهربان شهر در چنگ من است

غصه دارند چون همآهنگ من است

آنقدر نازش کنم ، خوابش برد

بوسه ناسازم ؟ که تاب نا آورد

بوسه از گیسو گه بیداریش

بوسه از گونه بر دلداریش

" یوسف "

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: دوشنبه 20 آذر 1396 ساعت: 0:14

صفحه بندی