زین رو این شاعر ، عاشق سینه چاکت بود
که گفته که ماه بوی عشق ندارد به زمین
این شعرها حاصل از آن شمیم دل خاکت بود
شور تو مرا به کودکی بُرده، خدا نکُشد تو را
دیدی این مرد تشنه ی خنده ی طربناکت بود
به هوش بودم که دل به نو جوانی چو تو نسپُرم
بلا از شور مضاعف تو و چشمان نمناکت بود
مرا به دریای عشقت کشاندی به صد حیله
دلم امروز شاهد طلوع طربناکت بود
تورا به که بسپارم جز خدا ، که دلشوره ام نباشد؟
فدایی تو امانت دار خوبی نبوده، شرمناکت بود
تو پاکی به دل و جان چو ماه میان برکه به تلالوء
گلبرگ گلهای باغچه ی مان به چشمم خاشاکت بود
" یوسف"
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی