پاکیزه چو یاران شدی از اشگ
خوش آمده ای در بر عشاق ، دلآرا
تنها تو از طلایه داران شدی از اشگ
قربان دلت ، مریم عمران منی تو
سر لوحه دوران شدی از اشگ
ای نادره ی مهر ، به جلوه دل ما رفت
انگشت نمای همه خوبان شدی از اشگ
دل می بری و می دهی و می کشی ما را
ما کیت رسیم ؟ جز سوران شدی از اشگ
این آتش افروخته ات کی بنشیند ؟
گر سوختی ، آری ز دل شدگان شدی از اشگ
"یوسف"
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی