آخر ای " آتش به جانم " شعله خاموشت کنم
گفتی:" می میرم " نگفتی؟ , ساده ام چون کودکی
باورم شد گفتی آن دم "من در آغوشت" کنم
می روم تا عاقبت صادق ترین پیدا شود , هم میشود
می روم تا درس گیری , حلقه درگوشت کنم
هر چه بود می ریختم در جان و ساکت میشدم
زهر در کامم , "تحمل از برای عشق" , تا نوشَت کنم
" یوسف "
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی