سفرِ عشق ، کجا بی خطر است ؟
دل وامانده ، عجب در شرر است
سفر از عشق ، به عشق باید کرد
حذر از عشق ، کجا شاید کرد؟
گره کارِ من افتاده به عشق
عقل و جان و خردش داده به عشق
در قمارت شده این جان بدان
بی شمارت شده این جان بخوان
بی قرارت شده و مستِ جنون
بی بهارت شده و دل ، پُر خون
مرد طوفان و دلش بارانی
زخمِ هجران ، دلش طوفانی
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی