
باز کن جانِ مرا ، خنده ی پُر سودت را
آتشی زن به وجود ، بوسه ی موعودت را
باز کن چادُرِ گل دارِ پُر از رمزِ مرا
بر کَن 1 غم ز دلم ، چشمِ پُر از جودت را
تازه کن باغِ دلم ، با دو سلامی تازه
چشم بَد دور ، بچکان ! اسپند چون عودت را
آب زن ! 1 ی احساس مرا ، با 1ی
دوست دارم حیای همه ی هول شدن زودت را
شعر و ماه ، آینه و گُل ، آب و همین سجاده
همه یاد آور اینند نگار ، بودت را
وای از شرمِ زیادِ تو منم دست بسته ام
قطره ای کرده هوس ، آن عطشِ رودت را
خواب بودم که زدی بوسه ، قبول نیست مرا
دیدنی است هر لحظه ، چشم خمار آلودت را
ای صنم ! آتش تو ! شِبهِ گُلستانِ خلیل (ع)
کاش افزون بزنی ! آتشِ نمرود را
1 : چه 1 از این " کوچه شب 1 " را ؟
گفتمش : پاک کنم " هر چه غم اندودت " را
" یوسف "
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی