خرید بک لینک

باز کن جانِ مرا ، خنده ی پُر سودت را

آتشی زن به وجود ، بوسه ی موعودت را

باز کن چادُرِ گل دارِ پُر از رمزِ مرا

بر کَن 1 غم ز دلم ، چشمِ پُر از جودت را

تازه کن باغِ دلم ، با دو سلامی تازه

چشم بَد دور ، بچکان ! اسپند چون عودت را

آب زن ! 1 ی احساس مرا ، با 1ی

دوست دارم حیای همه ی هول شدن زودت را

شعر و ماه ، آینه و گُل ، آب و همین سجاده

همه یاد آور اینند نگار ، بودت را

وای از شرمِ زیادِ تو منم دست بسته ام

قطره ای کرده هوس ، آن عطشِ رودت را

خواب بودم که زدی بوسه ، قبول نیست مرا

دیدنی است هر لحظه ، چشم خمار آلودت را

ای صنم ! آتش تو ! شِبهِ گُلستانِ خلیل (ع)

کاش افزون بزنی ! آتشِ نمرود را

1 : چه 1 از این " کوچه شب 1 " را ؟

گفتمش : پاک کنم " هر چه غم اندودت " را

" یوسف "


برچسبها: یوسف

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: يکشنبه 8 آبان 1401 ساعت: 13:22

صفحه بندی