رنجِ عشقم را تو میدانی و غرقِ 1
در دلِ ویرانه مهمانی و غرقِ حیرتم
در میانِ ماهِ کامل گرچه میبینم تو را
در خودِ آیینه پنهانی و غرقِ حیرتم
همچو یک گُل در خزانِ ذهنِ خواب آلودهام
تا همیشه سبز میمانی و غرقِ حیرتم
میرسد بر شامهام هر لحظه بوی خوب تو
عِطرِ صدها باغو بستانی و غرقِ حیرتم
باز میآیی به خوابم همچو شبهای دگر
1ِ جانسوزِ مرا خوانی و غرقِ حیرتم
میرسد هر دم طنینی از صدایت بی گمان
گرمِ نجوایی و گریانی و غرقِ حیرتم
بر مزارِ آرزویم همچو ابری دائمی
اشک میباری ؛ چو بارانی و غرقِ حیرتم
گر فراموشت نکردم ؛ این هم از لطفِ خداست
در دلِ بشکسته چون جانی و غرقِ حیرتم
#سید_ناصر_عسگرپور
#فقط_شعر_و_غزل
شما هم به جمع بیش از ۵۰۰۰ هوادار شعرِ عضوِ این کانال بپیوندید...
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی