خرید بک لینک

1 1 1 1 1 1 1

در دلش نوری زند ، آن نامه را ، آخر کند

کاش بارانی بیاید ، از سرای پنجره

شال مشکی برَ زند ! آن شالِ آبی سر کند

کاشکی از گریه ها ، صد خنده ها تا " بَر " دهد

مثنوی گویم ، بسوزد ، مثنوی از بَر کند

می شود ؟ حُجب و حیا ، پایان بگیرد ، بین ما

هدیه ها بوسه بگردد ، گونه ها را تَر کند ؟

جان بخواند ، آخر اسم مرا ، دیوانه وار

کوچه را جنجال بگیرد ، کوچه را هم شَر کند

عمدِ عمد ، آبی بریزد روی ما ، از پنجره

باز این دیوانه را چند ، راهیِ بستر کند

گلدان ها آب دارند ، تا چه سازد ؟ چاره ای

پارچه ها را تا تِکاند ، حیله ای دیگر کند

کاش پایانی نگیرد ، ریزش بارانِ عشق

تا به سجاده نشسته ، گریه ای مادر کند

" یوسف "


برچسبها: یوسف

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: چهارشنبه 9 آذر 1401 ساعت: 18:24

صفحه بندی