این بلاها را تحمل همچو ایوب می کنم
کار ما در عاشقی جز رنج و حرمانی نبود
نا امید هرگز نیّم کی کارِ معیوب میکنم
هر کسی از عشق پرسد وز بلای عاشقی
قصه ی عشق را برایش نقش زر کوب میکنم
یک خبر تنها مرا ویرانه می سازد به عشق
بر لبش نام رقیب رفت من سنگ کوب میکنم
" یوسف "
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی