خرید بک لینک

1 هم 1 تو 1 می کند

به جانت ، هوای تو معجزه می کند

هنوزم حوالیِ کوچه ی تو صنم

نبودِ نجوای تو معجزه می کند

من خسته نمی شوم از پرسه های شاعری

تا وقتی رویایِ تو معجزه می کند

یادت هست ؟ سر سپرده ات نبودم

خوش انصاف ، خنده های تو معجزه می کند

پروانه های شهر ، غافلند انگار

دیدم که موهای تو معجزه می کند

یک بار گفتی از آرزوهای خودت

در من دنیای تو ، معجزه می کند

در وقتِ خلقتت ، احساس فروان بوده

دیدم دستِ خدای تو معجزه می کند

چیزی در چشم تو ! مست می کند ما را

ما را صهبای تو معجزه می کند

می ترسم که از دستانت خبر دهم

ای دریغ ، جای جای تو معجزه می کند

به عمد بیمارِ این قصّه می شوم

آخر گرمای تو معجزه می کند

ظرف هایت کنار حوض خوش شناسند

دیوانه ! دستای تو معجزه می کند

یک طورِ دیگر بگو : دوست داری ام

هر بار ایمایِ تو معجزه می کند

وقتی آن جور صدایم می کنی " آقا"

آن لحنِ آقای تو معجزه می کند

" یوسف "


برچسبها: یوسف

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: يکشنبه 20 خرداد 1403 ساعت: 15:19

صفحه بندی