
1 هم 1 تو 1 می کند
به جانت ، هوای تو معجزه می کند
هنوزم حوالیِ کوچه ی تو صنم
نبودِ نجوای تو معجزه می کند
من خسته نمی شوم از پرسه های شاعری
تا وقتی رویایِ تو معجزه می کند
یادت هست ؟ سر سپرده ات نبودم
خوش انصاف ، خنده های تو معجزه می کند
پروانه های شهر ، غافلند انگار
دیدم که موهای تو معجزه می کند
یک بار گفتی از آرزوهای خودت
در من دنیای تو ، معجزه می کند
در وقتِ خلقتت ، احساس فروان بوده
دیدم دستِ خدای تو معجزه می کند
چیزی در چشم تو ! مست می کند ما را
ما را صهبای تو معجزه می کند
می ترسم که از دستانت خبر دهم
ای دریغ ، جای جای تو معجزه می کند
به عمد بیمارِ این قصّه می شوم
آخر گرمای تو معجزه می کند
ظرف هایت کنار حوض خوش شناسند
دیوانه ! دستای تو معجزه می کند
یک طورِ دیگر بگو : دوست داری ام
هر بار ایمایِ تو معجزه می کند
وقتی آن جور صدایم می کنی " آقا"
آن لحنِ آقای تو معجزه می کند
" یوسف "
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی