
شاید 1 ، خبری پیدا شد
عاشقی ، شور و شری پیدا شد
شاید اینجا ، صدا کرد مرا
دِلِ دیوانه تری پیدا شد
گُلی از بوسه بچینم او را
هوسی پشتِ دری پیدا شد
من به صید دلِ مرواریدم
عاشقی چون گوهری پیدا شد
وقتی بیمارِ دلش می گردم
چشمِ آسیمه سری پیدا شد
تیره ی جان مرا نوری زد
از افق چون قمری پیدا شد
شاید آن دست ، بگیرد دستم
خنده ی بی خطری پیدا شد
او زلیخا شود و من بَرده
داغِ بی سیم و زری پیدا شد
از نوایش ، به پرواز آیم
طائری ، همسفری پیدا شد
دلم اینجا 1 می 1
سوخته ی پُر ضرری پیدا شد
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی