
شاید که عاشق می شدی ، جان بُرده بودم
با من شقایق میشدی ، افسرده بودم؟
شاید که عاشق می شدی ، من بُرده بودم
داغ تغافل های تو ، کِی خورده بودم ؟
من انتظارِ بوسه هایت را ندارم
با بوسه عکس های تو را افشرده بودم
هر روز سلام هایت ، تسلای دلم بود
کِی بی جواب ؟ جانِ تو را آزرده بودم
دستانِ گرم تو نیازِ دست من شد
اندر خزان روزی که من دل مُرده بودم
در خواب کاش بوسیده بودم ، روی ماهت
چند بوسه را ، یک بوسه ای بشمرده بودم
گفتی : چه زود برف سفید بارید بر تو
داغ فراق افتاد ، چنین تا خورده بودم
من دل پریشانم مگر مویت ببوسم
با شانه اسب بخت را بر گُرده بودم
از بس که خورشید دلت بارید محبت
رقصان غبارِ کوچکی و خُرده بودم
وقتی نبودی ، شاعرت در انزوا بود
جلوه نمی کردی منم در پرده بودم
" یوسف "
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی