خرید بک لینک

مستیم و نداریم غم سود و زیان را
هر شب بفروشیم به جامی دو جهان را

چون کوزهء سربستهء پنهان شده در خاک
یک عمر ز ترس همه بستیم دهان را

بگذار لب.ی بر لبم ای ساغر دلخون
تا فاش کنم پیش تو اسرار نهان را

مهمان توام چند صباحی دگر ای عمر!
اینقدر میازار من سوخته‌جان را

گر نیست به جز خون جگر مزد من از عشق
بر شانه چرا می‌کشم این بار گران را

تا من شوم آسوده و خشنود شود یار
با من بزن ای مرگ! به تیری دو نشان را

جای طلب بوسه وفا خواستی ای دل
دیدی که نه این را به تو دادند نه آن را

راضی به عذاب دگران نیستم اما
گر عادلی ای چرخ! فلک کن دگران را

فاضل نظری

با احترام دعوتید به ضیافت غزل در کافه شعر فرهنگیان ایران https://t.me/joinchat/UG_CQhdw55pAr9zs1VdTFg


برچسب‌ها: فاضل نظری

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: يکشنبه 2 آذر 1404 ساعت: 18:10

صفحه بندی