چو من شیدا نمی یابی چینین پروانه را جانا
شنیدم میل به می داری که فارغ گردی از هستی
ز بهر تو قرق کردم من این میخانه را جانا
من از حرف حرف تو شعر و غزل با مثنوی سازم
فقط یادی نکن , هجر و فراق , افسانه را جانا
شمیم یاد تو مارا به وجد می آرد و مستانه می دارد
اگر با ما شوی ملحق شوی خضر من جانانه را جانا
صبوحم می شوی بی منت میخانه و جام و قدح , ای جان
اگر غفلت دمی دیدی , ز عشق خود مده پیمانه ام جانا
کسی کین جا به سودایی کشید ندارد حیرتی هرگز
که مجنون زاده ی عشق است , ببین دیوانه ام جانا
" یوسف "
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی