
*واپسین معشوقه ایران درگذشت...!*ثریا ابراهیمی (پری) معشوقه معروف استاد شهریار امروز در آمریکا دارفانی را وداع گفته و بسوی حق شتافت.پری معروف ترین و آخرین معشوقه ی نامدار ایران به لطف شاعرمعاصر استاد شهریار که بحق قسمتی از ادبیات ما مدیون ایشان است و گرنه شهریار بجای شاعر شدن باید پزشک میشد و شاید دیگه شاهد شاهکارهای نظیر :"آمدی جانم به قربانت... " و امثال آن نبودیماستاد شهریار در پی یک شکست عشقی ترم آخر پزشکی دانشگاه را رها میکند و ترک تحصیل مینماید.یعنی حدود 6 ماه قبل از اخذ مدرک دکتری از دانشگاه به دلیل شکست عشقی انصراف میدهد.او که به خواستگاری دختری از آشنایان میرود چون وضع مالی مناسبی نداشته و در ابتدا مشهور هم نبوده جواب رد میشنود.استاد ﺷﻬﺮﯾﺎﺭ ﺗﺎ 47 ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﺠﺮﺩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻋﺸﻖ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺍﺵ ...
ادامه مطلب
وصفت ز مثنوی و غزلها فراتر استعشقِ تو با پرستشِ خالق برابر استتکرار میکنم به غزل خوبیِ تو رااین زندگی کنارِ تو دنیای دیگر استاقرار میکنم که دگر بهتر از تو نیست!فریاد میزنم که دلم مستِ دلبر استآنقدر عاشقم که تو را مینویسمتنامِ تو بر زبانِ من، از این چه بهتر است!اشعارِ من بدون تو زیبا نمیشوداین بیتها پر از تو و عشقِ تو در سر است#محمد_جواد_بوستانی...
ادامه مطلب
سحر گاه است و باور کن بی اندازه آشوبی بیا با شعر آرامت کنم شاعر هنر دارد " مریم عظیمی " ز عشق بازی پروانه شد مرا روشن که غیر سوخت ندارد قمار سوختگان " مشتاق اصفهانی " طمع دارم که آن مه چهره بر چیند نقابش را کرا طاقت بُوَد دیدن رخ چون آفتابش را " صائب " بویِ گُل خود به چمن راهنما شد زنخست ورنه بلبل چه خبر داشت که گلزار کجاست " صافی اصفهانی " من ندارم طالع از معشوق ورنه بارها گل به مستی تکیه بر زانوی بلبل کرده است " صائب " بلبی که را که به دیدارز گل قانع شد در اگر بسته شود رخنه ی دیواری هست " صائب " آن دل که پریشان شود از ناله ...
ادامه مطلب
شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا تورا عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد ...!!! " حافظ " چه خوش بی مهربونی هردوسر بی که یک سر مهربونی دردسر بی اگر مجنون دل شوریده ای داشت دلی شیرین از ان شوریده تر بی " بابا طاهر عریان " قصد لیلی باشد ازجعدمسلسل عرض حُسن زان چه غم دارد که گردد بیدلی مجنونِ او ... " جامی " گره از کارِمجنون کی گشاید ؟ کسی که عُقده زد بر زلف لیلی ..!!! " غبار همدانی " بگذار خدا را نفسی گِرد تو گَردد ای شمع مسوزان پرِ پروانه ی ما را " بابا فغانی " جواب من نداد آن شوخ و می داند که شمع آخر به خاموشی ز سر وا می کند پروا...
ادامه مطلب
عاشقم ..... اهل همین کوچه بن بست کناری که از پنجره اش پای به قلبِ من دیوانه نهادی تو کجا ؟ کوچه کجا ؟؟ پنجره ی باز کجا ..... ؟؟؟؟ " شاعر ؟" روبه رویم بنشین و غزلی تازه بخوان اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است " شاعر ؟" سبز , قرمز , صورتی ع فرقی ندارد رنگها صورت تو روسری ها را زیبا می کند " شاعر ؟" تو همان آب گوارا به وقت سحری نچشیدیم لبی از تو ع اذان را گفتند " شاعر ؟" اینگونه که مرا صدا می زنی درخت پیر حیاط را هم صدا ک شکوفه می دهد می دان " شاعر ؟" وقت اگر داری ..... ؟ کلامی با تو دردِ دل کنم ...؟؟؟ " ش...
ادامه مطلب
روزها با فکر او دیوانه ام شب بیشتر هر دو دل تنگ همیم امّا من اغلب بیشتر " سعید صاحب قلم " ...
ادامه مطلب
بارها پرسیده ای از نحوه دل دادنم چشم تو در چشم من دیگر نمی دانم چه شد " شاعر ؟" من همه دردِخودم را به تو گفتم جانا اینکه درمان بکنی یا نکنی ... مختاری "محمد علی بهمنی " سر حالم که تو از حالِ دلم باخبری قلمم درغزل احساسِ خدایی دارد "حسین آهنی " تو حواس من بودی از وقتی که رفتی ازمن سراغ تورا می گیرند , می گویند حواست کجاست ؟ " شاعر ؟ " از تفال های حافظ خسته ام ای شهریار " آمدی جانم به قربانت " نمی آید چرا ؟ " امین شاهسواری " خوش به حالت دل بی تاب نداری ... بانو " محمد امین امینی " یک نفر کاش همین جا فی الفور برسد از ره و حالِ دل من...
ادامه مطلب