معرفت حضرت باریتعالی

متن مرتبط با «گلچین اشعار زیبای مولانا» در سایت معرفت حضرت باریتعالی نوشته شده است

شعر اشعارِ من بدون تو زیبا نمیشود

  • نیلوبلاگ

    وصفت ز مثنوی و غزلها فراتر استعشقِ تو با پرستشِ خالق برابر استتکرار میکنم به غزل خوبیِ تو رااین زندگی کنارِ تو دنیای دیگر استاقرار میکنم که دگر بهتر از تو نیست!فریاد میزنم که دلم مستِ دلبر استآنقدر عاشقم که تو را مینویسمتنامِ تو بر زبانِ من، از این چه بهتر است!اشعارِ من بدون تو زیبا نمیشوداین بیتها پر از تو و عشقِ تو در سر است#محمد_جواد_بوستانی...

    ادامه مطلب
  • نگاه متفاوت مولانا به دو مفهومِ xa0xa0xa0xa0 «شُـکر» و «صـبر»

  • نیلوبلاگ

    نگاه متفاوت مولانا به دو مفهومِ«شُـکر» و «صـبر»ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــهـرکه مانْـد از کاهلی بیشُکــر و صبـراو همیـن دانـــد که گـیـــرد پای جبــــرــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــبهنظر مولانا، انسان یا باید شکر کند یا صبر؛ یعنی وقتی آن نعمتهایی را که میخواهد، دردسترسش هست، باید شکر کند و وقتی دردسترسش نیست، باید صبر کند. حالا، اگر کسی به خاطر تنبلیاش، هیچکدام را نداشت، نه شکر کرد و نه صبر، یعنی حاضر نیست از خودش مایه بگذارد؛ البته «شکر نعمت» که مولانا میگوید، منظورش این است که انسان از هر نعمتی که خدا داده، بهترین استفاده را بکند. حالا آمد و یکی مثلاً پایش شکست و نتوانست راه برود، بهنظر مولانا، باید صبر کند. صبر در نظر ...

    ادامه مطلب
  • سر گذشت مولانا

  • مولانا اگر نه عشق اویم

  • نیلوبلاگ

    اگر نه عاشق اویم چه میپویم به کوی اووگر نه تشنه اویم چه میجویم به جوی اوبر این مجنون چه میبندم مگر بر خویش میخندمکه او زنجیر نپذیرد مگر زنجیر موی او# مولانا نیلوبلاگ...

    ادامه مطلب
  • گلچین ابیات زیبا 12 گل و بلبل

  • نیلوبلاگ

    سحر گاه است و باور کن بی اندازه آشوبی بیا با شعر آرامت کنم شاعر هنر دارد " مریم عظیمی " ز عشق بازی پروانه شد مرا روشن که غیر سوخت ندارد قمار سوختگان " مشتاق اصفهانی " طمع دارم که آن مه چهره بر چیند نقابش را کرا طاقت بُوَد دیدن رخ چون آفتابش را " صائب " بویِ گُل خود به چمن راهنما شد زنخست ورنه بلبل چه خبر داشت که گلزار کجاست " صافی اصفهانی " من ندارم طالع از معشوق ورنه بارها گل به مستی تکیه بر زانوی بلبل کرده است " صائب " بلبی که را که به دیدارز گل قانع شد در اگر بسته شود رخنه ی دیواری هست " صائب " آن دل که پریشان شود از ناله ...

    ادامه مطلب
  • گلچین ابیات زیبا 7

  • نیلوبلاگ

    شبی مجنون به لیلی گفت که ای محبوب بی همتا تورا عاشق شود پیدا ولی مجنون نخواهد شد ...!!! " حافظ " چه خوش بی مهربونی هردوسر بی که یک سر مهربونی دردسر بی اگر مجنون دل شوریده ای داشت دلی شیرین از ان شوریده تر بی " بابا طاهر عریان " قصد لیلی باشد ازجعدمسلسل عرض حُسن زان چه غم دارد که گردد بیدلی مجنونِ او ... " جامی " گره از کارِمجنون کی گشاید ؟ کسی که عُقده زد بر زلف لیلی ..!!! " غبار همدانی " بگذار خدا را نفسی گِرد تو گَردد ای شمع مسوزان پرِ پروانه ی ما را " بابا فغانی " جواب من نداد آن شوخ و می داند که شمع آخر به خاموشی ز سر وا می کند پروا...

    ادامه مطلب
  • گلچین ابیات زیبا 6

  • نیلوبلاگ

    عاشقم ..... اهل همین کوچه بن بست کناری که از پنجره اش پای به قلبِ من دیوانه نهادی تو کجا ؟ کوچه کجا ؟؟ پنجره ی باز کجا ..... ؟؟؟؟ " شاعر ؟" روبه رویم بنشین و غزلی تازه بخوان اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است " شاعر ؟" سبز , قرمز , صورتی ع فرقی ندارد رنگها صورت تو روسری ها را زیبا می کند " شاعر ؟" تو همان آب گوارا به وقت سحری نچشیدیم لبی از تو ع اذان را گفتند " شاعر ؟" اینگونه که مرا صدا می زنی درخت پیر حیاط را هم صدا ک شکوفه می دهد می دان " شاعر ؟" وقت اگر داری ..... ؟ کلامی با تو دردِ دل کنم ...؟؟؟ " ش...

    ادامه مطلب
  • گلچین ابیات زیبا 5

  • نیلوبلاگ

    روزها با فکر او دیوانه ام شب بیشتر هر دو دل تنگ همیم امّا من اغلب بیشتر " سعید صاحب قلم " ...

    ادامه مطلب
  • گلچین ابیات4

  • نیلوبلاگ

    بارها پرسیده ای از نحوه دل دادنم چشم تو در چشم من دیگر نمی دانم چه شد " شاعر ؟" من همه دردِخودم را به تو گفتم جانا اینکه درمان بکنی یا نکنی ... مختاری "محمد علی بهمنی " سر حالم که تو از حالِ دلم باخبری قلمم درغزل احساسِ خدایی دارد "حسین آهنی " تو حواس من بودی از وقتی که رفتی ازمن سراغ تورا می گیرند , می گویند حواست کجاست ؟ " شاعر ؟ " از تفال های حافظ خسته ام ای شهریار " آمدی جانم به قربانت " نمی آید چرا ؟ " امین شاهسواری " خوش به حالت دل بی تاب نداری ... بانو " محمد امین امینی " یک نفر کاش همین جا فی الفور برسد از ره و حالِ دل من...

    ادامه مطلب
  • غزل دلم از مولانا

  • نیلوبلاگ

    شد ز غمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم در طلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم فرش غمش گشتم و آخر ز بخت رفت بر این سقف مصفا دلم آه که امروز دلم را چه شد دوش چه گفته است کسی با دلم از طلب گوهر گویای عشق موج زند موج چو دریا دلم روز شد و چادر شب می درد در پی آن عیش و تماشا دلم از دل تو در دل من نکتههاست آه چه ره است از دل تو تا دلم گر نکنی بر دل من رحمتی وای دلم وای دلم وا دلم ای تبریز از هوس شمس دین چند رود سوی ثریا دلم " مولانا " ...

    ادامه مطلب