خرید بک لینک

میلِ یلدایِ تو بر جانِ من افتاده ببین

داغِ شهلایِ تو بر جان من افتاده ببین

در نهان می دارمت ، با هر نفس پنهان شوی

بویِ پیدای تو بر جان من افتاده ببین

عهد کردم ، بی تو من خانه نسازم شهرِ عشق

ذوق شیدای تو بر جان من افتاده ببین

مستِ تو ، بی تو کجا ، راهیِ میخانه شود ؟

شهدِ آن صهبای تو بر جان من افتاده ببین

ای همه ی من ، بگو انصاف بُوَد حرمانِ تو ؟

غصه ی فردای تو بر جانِ من افتاده ببین

بر سرِ عهدم بیا ، جامم بده ،جانم بگیر

حسرتِ آوایِ تو بر جان من افتاده ببین

این که باید دور بود ، از حکمتِ حقّ دور نیست

گریه های وای تو بر جان من افتاده ببین

" یوسف "

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:24

صفحه بندی