خرید بک لینک
من پریشان گشته ام , درمان نمی خواهم زتو ؟

در به در در کوچه ها , سامان نمی خواهم ز تو ؟

کار مجنون این چنین است , نیست مثلِ دیگران

تشنه و گم گشته ی مهرت شدم , باران نمی خواهم زتو ؟

گر پریشان تر ز من دیدی ! بِبُر از عشقِ من

سخت گیری کن همی با مدعی , آسان نمی خواهم زتو

مهربانی میکنی, خالق تَجلّی می شود دلدارِ من

مثل فیضِ خالقم دائم بتاب پایان نمی خواهم زتو

گفته اند خورشید پشت ابر هم , سود آور است

شمس من تبریز باش , تهران نمی خواهم زتو

" یوسف "

برچسب: غزل شمس من وخدای من, نویسنده: پرهام امینی تاريخ: پنجشنبه 22 مهر 1395 ساعت: 3:52

صفحه بندی