خرید بک لینک
سیر می نگردم ز خیالاتت ای نگار

زآنکه مرا تشنه ی عشق آفرید افریدگار

مست می نخورده که حد ندارد ای محتسب

بزن شلاق که نگه میدارمش ز دوست یادگار

مارا که طفلان کوچه و بازار می زنند به سنگ

تو هم بزن تا زخلق نمانی شرمسار

ما چوبِ تاوان عشق را به جان می خریم

این ترکه ایست که ثمر می دهد بهار

ما را با مدعی یکسان محک مزن

از ما به جان امتحان کن و او را بر سر قرار

کاش در قلب من ننشسته باشی با آشوبش

می ترسم به جانت نشیند ذره ای از این شرار

" یوسف "

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: دوشنبه 10 آبان 1395 ساعت: 11:07

صفحه بندی