خرید بک لینک
دلتنگم و اما وعده می دهم دل دیوانه را

روزی بینیش و بغل گیری آن شانه را

آرام مخواب دلم , که او هم آرام نیست

آشوب است دلت ؟ اشوب است هم , آن پروانه را

به حضور که نیستی , به رویاکه نمی بینمت

بگذار به خیالم ببوسم آن صورت مهربان جانانه را

کاش آن روز سر به زیر نمی ماندم و خیره می شدم

تا ببینم که آتش زده این زاهد بی ایمان میخانه را

امید به حشر دارم ببینمش که شفیع شود ز آتشم

کو که به مهربانی شفیع شود خصم جان زمانه را

" یوسف "

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 1:35

صفحه بندی