خرید بک لینک
شبی ما را به عشق خود فرا خواندی به چشمات

پس از سالها شبی دیگر مرا راندی به چشمانت

همه ی گفتگو هایم ! همه ی ارزوهایم !

بمان ای تو هم آوایم به من تو آرزومندی به چشمانت ؟

ببین از عشق بی تابیم مثال هم نمی یابیم

یکی عهد صمیمی تر نمی بندی؟ به چشمانت

دلت دریاست و دستانت چو خورشید است

بتاب بر من تو ای روح خداوندی به چشمانت

جوانم میکند عشقت غزل می بارد از عشقت

چه کردی با دلم یارا ؟ فرایِ آرزو مندی به چشمانت

دعا گویم به اسم تو که از عشقت رها یابم

و یا تو نرم شوی بر ما تو بالا آبرومندی به چشمانت

تمام شهر ز بهرِ تو به خون شاعرِ سودازده تشنه

تو هم چون عاقلان شهر نمی خندی به چشمانت ؟

" یوسف "

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 20:53

صفحه بندی