خرید بک لینک
فدای درد جانسوز دلت , نگفته می دانم

اینکه قلبت نسوزد , دعا می خوانم

باورت نیست که چگونه عزیزی به جانم

برای اینکه تو بمانی , می روم , نمی مانم

مخوان مرا سنگ دل ! دلت می آید ؟ مهربان من

همانی هستم که دیده بودی باورم کن همانم

بیا و عقده های دلت را به جان من خالی کن

سبک شو در این فراق به گلایه ها, ای مهربانم

سکوت من برای آرامش بیشتر توست یقین کن

کاش می شد ذره ذره درد تورا به جان بنشانم

آیا سکوت نمایم به دردهای جانت , نظاره کنم ؟

یا چون تو هر شب ز دیده اشگ درد بچکانم

" یوسف "

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 22:49

صفحه بندی