
شاید که عاشق می شدی ، جان بُرده بودمبا من شقایق میشدی ، افسرده بودم؟شاید که عاشق می شدی ، من بُرده بودمداغ تغافل های تو ، کِی خورده بودم ؟من انتظارِ بوسه هایت را ندارمبا بوسه عکس های تو را افشرده بودمهر روز سلام هایت ، تسلای دلم بودکِی بی جواب ؟ جانِ تو را آزرده بودمدستانِ گرم تو نیازِ دست من شداندر خزان روزی که من دل مُرده بودمدر خواب کاش بوسیده بودم ، روی ماهتچند بوسه را ، یک بوسه ای بشمرده بودمگفتی : چه زود برف سفید بارید بر توداغ فراق افتاد ، چنین تا خورده بودممن دل پریشانم مگر مویت ببوسمبا شانه اسب بخت را بر گُرده بودماز بس که خورشید دلت بارید محبترقصان غبارِ کوچکی و خُرده بودموقتی نبودی ، شاعرت در انزوا بودجلوه نمی کردی منم در پرده بودم" یوسف "برچسبها: یوسف بخوانید...
ادامه مطلب
دلنوشتهعبور خواهیم کرد از دردها و بحرانها.از تغییراتی که لازم است انجام دهیم.گذر خواهیم کرد از هر لحظه اینزندگی غیرقابل پیشبینی،اگر با هم باشیم.https://t.me/hayatarefanehدلنوشتههر جای جهان خوبی کنیم، نبض زمین بهتر می زند، خون در رگهای خاک بیشتر میدود و چیزی به زندگی اضافه می شود.هر جای جهان بدی کنیم، تکهای از جان جهان کنده می شود، گوشهای از تن زمین زخمی میشود و چیزی از زندگی کم می شود.هر روز از خودمان بپرسیم امروز بر زندگی افزودیم یا از آن کاستیم؟نپرسیم امروز خوب بود یا بد؟بپرسیم امروز خوب بودم یا بد؟زندگی، پاسخ هر روزه همین پرسش است.https://t.me/hayatarefanehبرچسبها: اجتماعی بخوانید...
ادامه مطلب
.منرویایی بودمبر تن درختی کهتا آمد شکوفه دهدپاییز شد...#پگاه_دهقان@koye_rendan برچسبها: پگاه دهقان تاريخ : دوشنبه بیست و نهم اسفند ۱۴۰۱ | 6:52 | نویسنده : یوسف جلالی | بخوانید...
ادامه مطلب
من در نقاب ماندم اندر سراب ماندم لایق نبودم ای عشق ؟ کاندر حجاب ماندم؟ ای رمز و راز شاعر دل گریه های عابر رفتی ، نگشتی حاضر نقش برآب ماندم گفتم مزن تو آتش دل را مکن مشوش در دل شدی پر از نقش خانه خراب ماندم قصد سفر نداری؟ شهرم گُذر نداری ؟ مُردم خبر نداری واندر حساب ماندم شور افکنی چو یوسُف ره می زنی چو یوسُف جان منی تو یوسُف دور از شراب ماندم کی دیده ای چو من یار ؟ جان می دهم به دیدار کی می شوی خریدار ؟ من بی ثواب ماندم دارم یقین نیایی عشقی چنین نیابی حتی به چین نیایی من در نقاب ماندم دل در دلت نداری؟ عشق ، حاصلت نداری؟ موج ، ساحلت نداری؟ من بی جواب ماندم " ماهم" ولی پُر آهم " ماهم" همی به چاهم عشقت شده گناهم اندر صواب ماندم ! " یوسف" ...
ادامه مطلب
ای یاس من مباش چنین مهربان که دیوانه میکنی عطر مهرت به جان می زنی و پروانه می کنی مهربان مباش ، حسود می شوم به غیرت مردانه ام چرا که به مهرت ، دیاری به میخانه می کنی مرا چون تو غربت تنهایی گرفته و غریبی می کنم خدای را ، شود بگویی : مرا هم خانه می ک...
ادامه مطلب