خرید بک لینک
نمی آیی نمی بینی , نمی بینی نمی حوانی

تو هم ناگفته های این دل زارم نمی دانی

منم زخمِ دلم هم عمق زخم توست عزیز دل

برای التیام این زخمها چرا پیشم نمی مانی ؟

وفا کن , پای جان می مانمت چون عاشقان , صدّیق

برای این دل عاشق همی اغیار را از خود نمی رانی ؟

بیا شهرم یقینت گردد این عاشق فدا می سازدت جان را

اگر چه نیستی تو اولین عشقم , گران جانی گران جانی

مرا خواهد کُشد این قصه ات دل در گرو داری ؟

به وقت خوابت گفته اند هر شب تو گریانی توگریانی

مرا آن آب دیده , ده , که غسل عشق سازم از آن جانا

مگر آرام گیرم من در آغوشت از این گرداب طوفانی

" یوسف "

برچسب: بینی,ببنی,بخوانی, نویسنده: پرهام امینی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 21:23

صفحه بندی