تو هم ناگفته های این دل زارم نمی دانی
منم زخمِ دلم هم عمق زخم توست عزیز دل
برای التیام این زخمها چرا پیشم نمی مانی ؟
وفا کن , پای جان می مانمت چون عاشقان , صدّیق
برای این دل عاشق همی اغیار را از خود نمی رانی ؟
بیا شهرم یقینت گردد این عاشق فدا می سازدت جان را
اگر چه نیستی تو اولین عشقم , گران جانی گران جانی
مرا خواهد کُشد این قصه ات دل در گرو داری ؟
به وقت خوابت گفته اند هر شب تو گریانی توگریانی
مرا آن آب دیده , ده , که غسل عشق سازم از آن جانا
مگر آرام گیرم من در آغوشت از این گرداب طوفانی
" یوسف "