خرید بک لینک

دیوانه ام و خانه خرابِ سفرِ او

پروانه ام و در تب و تابِ سفر او

این رشته به جان ، بافته ام ، کَندنی نیست

فرزانه ام و در سِحر کتابِ سفر او

باران نمی بارد از آن وقت که 1

بیگانه ام و قهرِ شتابِ سفر او

گر او سرِ ما داشت ، رقیب خنده نمی کرد

میخانه ام و داغِ عتابِ سفر او

اینجا که خزان 1 دل ما ، دستِ تو سرد است ؟

بر او چه رسید ؟ پشتِ نقابِ سفر او

ماییم به حیرانی یک کفتر تنهای درختی

پنداشت ندارد چو پاداش ، جواب سفر او

دلمایه ی ما ، صحبت دیروز ، تمام شد

زین پس همان بوسه ، سرابِ سفر او

1 : 1 هر 1 رفته 1 است

زین پس نداری به تصویر ، به خوابِ سفر او

" یوسف "


برچسبها: یوسف

برچسب: نویسنده: پرهام امینی تاريخ: يکشنبه 20 آذر 1401 ساعت: 21:07

صفحه بندی