
قدری آهسته...دلم پشت غزل جاماندهدلِ حساس ،دلِ خسته ،دلِ واماندهمی دوی تند ،جوانی و ندارد نفسیدلِ از تاب و تب افتاده و تنها ماندهجریان داری و تقدیر و قضا یار توانددل من ماهیِ دور از لب دریا ماندهروبروی تو درِ باغ خدا بازاست و ...دل من دردل خشکیده ی صحرا ماندهقدری آهسته که دیدار تو حتی از دوردردلم آتش عشقی ست که برپا ماندهقدراین یک غزل ای کاش کنارم باشیمی روی...سخت نگیر...سهم تو- فردا-مانده..❤️࿐ྀུ༅࿇༅═شاعر؟؟؟؟؟...
ادامه مطلب
غزل. در دلم کمی بهار جا ماندهدر دلم کمی بهار جا ماندهصورتِ خوش نگار جا ماندهوقتی سفر مرا خشکاندبوی خوشش هزار جاماندهشهر خالی از نفس هایشاز کاروان ، غبار جاماندهدر عشق ، هستی ام رفتهشهرت قمار جا ماندهعاقلی سفر کرد ، رفتدیوانه ای دچار جا ماندهبعد از این شکستن عهدرسمی به روزگار جا ماندهعهدش چو تارِ عنکبوت سستشک به اعتبار جا ماندهگفتم : آینه ای خمار جا ماندهگفت : چون تو بی شمار جا مانده " یوسف " " یوسف "...
ادامه مطلب
مستیم و نداریم غم سود و زیان راهر شب بفروشیم به جامی دو جهان راچون کوزهء سربستهء پنهان شده در خاکیک عمر ز ترس همه بستیم دهان رابگذار لب.ی بر لبم ای ساغر دلخونتا فاش کنم پیش تو اسرار نهان رامهمان توام چند صباحی دگر ای عمر!اینقدر میازار من سوختهجان راگر نیست به جز خون جگر مزد من از عشقبر شانه چرا میکشم این بار گران راتا من شوم آسوده و خشنود شود یاربا من بزن ای مرگ! به تیری دو نشان راجای طلب بوسه وفا خواستی ای دلدیدی که نه این را به تو دادند نه آن راراضی به عذاب دگران نیستم اماگر عادلی ای چرخ! فلک کن دگران رافاضل نظری با احترام دعوتید به ضیافت غزل در کافه شعر فرهنگیان ایران ...
ادامه مطلب
حسین منصور را قَدَّسَ اللّهُ رُوحَهُ پرسیدندلذت عشق در کدام وقت کمال گیرد.فرمود در آن ساعت که معشوق بساط سیاست گسترده باشد و عاشق را برای قتل حاضر کرده و این در جمال او حیران شود و گوید:او بر سر قتل و من در او حیرانمکان راندن تیغش چه نکو میراندعینالقضات همدانی@molanatarighatبرچسبها: عین القضات همدانی بخوانید...
ادامه مطلب
▫خوشبختی در عمق ذات ماست. جایی که کسی به آن دسترسی ندارد و از چیزی تأثیر نمیپذیرد. وقتی سعادت وابسته به عوامل بیرونی باشد، هر لحظه با از دست دادن هر کدام از این عوامل فرد میشکند.- آرتور شوپنهاوربرچسبها: اجتماعی بخوانید...
ادامه مطلب
رازی نهفته در پس حرفی نگفته استمگذار درددل کنم و دردسر شود...#فاضل_نظری─┅═༅ðx96£x94u200eðx96£x94༅═┅─ برچسبها: فاضل نظری تاريخ : پنجشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۳ | 19:54 | نویسنده : یوسف جلالی | بخوانید...
ادامه مطلب
جسدٌ هناوقلبٌ هناكوبالٌ بعيدٌ جداً...!جسمی در اینجاقلبی در آنجاو خیالی بسیار دور...!#محمود_درويشðx9fx8c»ðx9fx92x9b برچسبها: محمود درویش تاريخ : چهارشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۳ | 13:57 | نویسنده : یوسف جلالی | بخوانید...
ادامه مطلب
خدا را شكر، آهی هست، گاهی همدمی دارمدر اين هنگامهی بی همدمی، شادم غمی دارم...مخواه از من كه با اشكی بريزم هيبت خود راكه روی شانههای خستهام ارگِ بَمی دارمهوای بی کسی بعد از تو آنسان آدمم كردهكه در هر خانهای پا میگذارم مَحرمی دارم!برای سيب دادن دستِ مردم، شاخه خم كردمشما دست كجی دارید و من دست خَمی دارمكويری با تفاخر گفت: دريا بوده ام روزی...تو اما قطرهای! گفتم: اقلاً من نَمیدارم!چيَم جز «اشک و آه و خشم و غربت؟» پس رهايم كنكه با اين «آب و باد و خاک و آتش»، عالمی دارم!#حسین_زحمتکش...
ادامه مطلب
شاید که عاشق می شدی ، جان بُرده بودمبا من شقایق میشدی ، افسرده بودم؟شاید که عاشق می شدی ، من بُرده بودمداغ تغافل های تو ، کِی خورده بودم ؟من انتظارِ بوسه هایت را ندارمبا بوسه عکس های تو را افشرده بودمهر روز سلام هایت ، تسلای دلم بودکِی بی جواب ؟ جانِ تو را آزرده بودمدستانِ گرم تو نیازِ دست من شداندر خزان روزی که من دل مُرده بودمدر خواب کاش بوسیده بودم ، روی ماهتچند بوسه را ، یک بوسه ای بشمرده بودمگفتی : چه زود برف سفید بارید بر توداغ فراق افتاد ، چنین تا خورده بودممن دل پریشانم مگر مویت ببوسمبا شانه اسب بخت را بر گُرده بودماز بس که خورشید دلت بارید محبترقصان غبارِ کوچکی و خُرده بودموقتی نبودی ، شاعرت در انزوا بودجلوه نمی کردی منم در پرده بودم" یوسف "برچسبها: یوسف بخوانید...
ادامه مطلب
ای که انکار کنی عالم درویشان راتو ندانی که چه سودا و سرست ایشان راگنج آزادگی و کنج قناعت ملکیستکه به شمشیر میسر نشود سلطان راطلب منصب فانی نکند صاحب عقلعاقل آنست که اندیشه کند پایان راجمع کردند و نهادند و به حسرت رفتندوین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را«سعدی»مواعظ#کلام_عارفان در کانال عارفان@molanatarighatبرچسبها: سعدی بخوانید...
ادامه مطلب
همهی قبیلهی من عالمان دین بودندمرا معلم عشق تو شاعری آموختتردیدی نداریم که #سعدی مسلمان و مؤمن است، ولی چه مسلمانی؟یک مسلمان پر از انعطاف و پر از شور که به هیچ وجه نمیخواهد مواهب زندگی را انکار کند.دومین خصوصیت او آنکه عارف است، یعنی تفکر عرفانی دارد. این تراوش عرفانی در بوستان، مواعظ و قصاید کاملا دیده میشود. عارف به این معنا که مرزها را چندان رعایت نمیکند؛ یعنی یک فکر گسترده، باز و بیمرز در برابرش هست، و اگر چنانچه تعارضی در میان پیدا شود، او جهت عرفانی را میگیرد، میآید به طرف اندیشهای که در عین پایبندی به فرایض دینی، این گسترش فکری و رهایی فکری، او را به جانب خود میکشد.#فردوسی با عظمت خود ما را خیره میکند؛ #مولوی اصرار دارد که ما را از زمین فرا بکشد و این با سرشت خاکی ما چندان مأنوس نیست؛...
ادامه مطلب
تو پادشاهی و من مستمند دربارممگر تو رحم کنی بر دو چشم خونبارممرا اگر به جهنم بیفکنی ای دوستهنوز نعره برآرم که دوستت دارم...ردای عفو، برازندۀ بزرگی توستوگرنه من به عذاب تو هم سزاوارمامید من به خطاپوشی تو آنقدر استکه در شمار نیاید گناه بسیارمتو را به فضل تو میخوانم و امیدم هستاگر به قدر تمام جهان خطاکارم ...#سجاد_سامانی...
ادامه مطلب
☀️تعطیل نکردن تفکر خویش در برابر آرای بزرگاندلیلیت، یک دلیل امری نسبی است و نمیu200fشود بگویند که این دلیل صدرای شیرازی را قانع کرده است، تو با این عقل کلّه گنجشکی چه میu200fگویی؟نباید فکر کرد که اگر دلیلی ابن سینا را قانع کرد مرا هم باید قانع کند، و اگر مرا قانع نکرد، حتماً ذهن من یک خللی دارد یا حتماً مغز من خوب کار نمیu200fکند؛ بلکه ممکن است چیزی برای شما دلیل قانع u200fکننده باشد، ولی برای من قانعu200f کننده نباشد یا بالعکس. قانعu200f کنندگی دلیل، کاملاً بسته به ذهن مخاطبی است که دلیل برایش اقامه می شود و نباید گفت، این دلیل را فلان فیلسوف هم نتوانسته رد کند، چرا که به من ربطی ندارد و به نظر من در یک، دو یا هشت تا از مقدمات آن میu200fتوان تشکیک کرد.هیچ u200fگاه دکّه خودتان را به خاطر سوپ...
ادامه مطلب
نکتهعرفان نظری صرفا یک طرحواره از دنیای عارف را در اذهان جویندگان و عرفان پژوهان منعکس می کند وگرنه درک اصلِ ماجرا جز با حضور در دنیای عرفان و کشف حضوری و بلاواسطه، میسر نخواهد شد، راه این ادراک حضوری، کنار زدن نفس خودو تمام تعلقات آنهاستمیان عاشق و معشوق هیچ حایل نیستتو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیزhttps://t.me/hayatarefanehنکتهاباصلت میگوید: در آخرین جمعه شعبان خدمت امام رضا ع رسیدم. فرمود:ای اباصلت، بیشترِ ماه شعبان سپری شده و امروز آخرین جمعه شعبان است، پس در روزهای باقیمانده کوتاهیهای روزهای گذشته را جبران بکن و باید به آنچه برایت مهم است اقدام کنی:- زیاد دعا کن-زیاد استغفار کن-زیاد قرآن تلاوت کن-از گناهانت به درگاه خدا توبه کن تا خالصانه به ماه خدا وارد شوی-هر امانتی که گردنت هست ا...
ادامه مطلب
از #سقراط پرسيدند:چرا از کسي که اذيتتمي کند انتقام نمي گيري؟با خنده جواب داد:آيا حکيمانه است سگيرا که گازت گرفته گاز بگيريميان پرواز تا پرتاب تفاوتاز زمين تا آسمان استپرواز که کني، آنجاميرسي که خودت مي خواهيپرتابت که کنند ، آنجا مي رويکه آنان مي خواهندپس پرواز را بياموز....برچسبها: سقراط بخوانید...
ادامه مطلب
« سلاما علی من وقعوا فی الحب مع اشخاص لا یمکنهم الوصول علیهم. »+سلام بر آنها که در عشقِ کسی فرو افتادهاندکه هرگز نمیتوانند به وصالش برسند.برچسبها: عاشقانه بخوانید...
ادامه مطلب
دلنوشتهبرایِ ارزش گذاری رویِ آدم ها ،معیارِ ثروت را کنار بگذاریم .اغلب بهترین شخصیت هایِزندگی مان را در میان انسان هایی یافتیم که در نهایتِ تنگ دستی بودند .آدم هایِ خوب و اصیلی ؛که به جایِ جیب هایشانمغز هایشان پر بودقلب هایشان پر بود"اصالت" ، مطلقاً هیچ ربطی به "ثروت" ندارد .https://t.me/hayatarefanehدلنوشتههر داستان موفقیشامل یک فصل مصیبت و بدبختی است ، جا نزیم ، تا به قسمت های خوب داستانمان برسیم.شاید هر روز ،روز خوبی نباشداما حتما یک چیز خوب در هر روزی وجود دارد.انها را برجسته کنیم.https://t.me/hayatarefanehبرچسبها: اجتماعی بخوانید...
ادامه مطلب
ای در میان جانم گنجی نهان نهادهبس نکتههای معنی اندر زبان نهادهسر حکیم ما را در شوق لایزالیدر من یزید عشقش پیش دکان نهادهدر جلوهگاه معنی معشوق رخ نمودهدر بارگاه صورت تختش عیان نهادهاز نیست هست کرده، از بهر جلوهٔ خودوانگه نشان هستی بر بینشان نهادهروحی بدین لطیفی در چاه تن فگندهسری بدین عزیزی در قعر جان نهادهخود کرده رهنمایی آدم به سوی گندمابلیس بهر تادیب اندر میان نهادهخود کرده آنچه کرده، وانگه بدین بهانههر لحظه جرم و عصیان بر این و آن نهادهبعضی برای دوزخ، بعضی برای انساناندر بهشت باقی امن و امان نهادهکس را درین میانه چون و چرا نزیبدهر کس نصیب او را هم غیبدان نهادهعمری درین تفکر، از غایت تحیرگوش دل عراقی بر آستان نهاده«عراقی»غزلیات کلام_عارفان در#کانال_عرفای_کهنبرچسبها: عراقی بخوانید...
ادامه مطلب
زخمِ این فاصله ها را ، چه کنم ؟حسرتِ سلسله ها را ، چه کنم؟رودم و سدی زخیم ، ساخته اند سختیِ مرحله ها را ، چه کنم ؟اشک در گونه ی تو ... دستِ رقیب غیرتُ و مسئله ها را ، چه کنم ؟ جنگ تقدیر ، چه طاقت فرساست ؟مرهمِ آبله ها را ، چه کنم ؟ای نهال ! تا ثمرت کِی برسد ؟قدرتِ حوصله ها را چه کنم ؟دورِ دور ، رفتنِ تو ! ولوله شد حاصلِ زلزله ها را ، چه کنم ؟سفرت خوش ، که نفرینم نیستآتشِ غافله ها را ، چه کنم ؟در بهشتت ، چه کسی آرام است ؟زخمِ این مشغله ها را چه کنم ؟"یوسف "برچسبها: یوسف بخوانید...
ادامه مطلب