خرید بک لینک
دیوانه مخوان مرا ،ز سودا گذشته ام

مگو از رسوایی ، ز پرو ا گذشته ام

ببین چگونه تسبیح و سجاده رهن میخانه گشت

آتش نشسته به ایمانم ز عقبی گ ذشته ام

گمان مدار بی ی ادت شبی سحر شود

دست بشور ز بیمارت ، ز دعا گذشته ام

دوای درد من دانی ، بدین جا یافت می نشود

اجل ر ا خب ر دهید ز دنیا گذشته ام

پری روی من ، ز مهر فزون ر بوده ای , دلم

ندیده ام به محبت چو تو، ز ما فیها گذشته ام

ز یک سو هزار زخم به جانم نشسته است

برای بقایش از این مسیر ، تنها گذشته ام

خدا کند که نداند هنوز جان من است

زشوق دیدارش مست ، ز صهبا گذشته ام

بیچاره این دلم ، چه امی دها به خویش می داد

تو فقط می دانی به خاطر تو " خدایا " گذشته ام

" یوسف "

برچسب: دیوانه,مخوان,گذشته, نویسنده: پرهام امینی تاريخ: شنبه 8 مهر 1396 ساعت: 10:56

صفحه بندی