اگر چه دوست به قهر است ، چُنین 1 1
هزار زخمِ کاری اش ، مرا زمین نمی زند
هر آن چه یار سازد ، مصلحت است انگار
پنداشته ای ؟ بیاید ، بوسه قرین نمی زند؟
در لطف او ندارم شک ، چون فرشته است
تیرِ خلاص دارد ار چه ، به یقین نمی زند
من سِحرش را ، به بوسه باطل می کنم
شاید رد بوسه را ، به حُرم آئین نمی زند
اگر با " آینه " ، به راز نشسته ام عمری
مَرد است" او "، حرفِ غمگین نمی زند
انگار تنهایی سرنوشت من است تا آخر ، عجب که
1 1 ، 1 را 1 1 نمی زند
دیشب ، پشت این پنجره ، دختری از تب سوخت
طفلک اینجا ، شاعری برایش شعر شیرین نمی زند
غصه دارِ یک شهرم ، که از عشق خالی شدند
دربِ خانه ی شاعر را ،" با این " نمی زند
" یوسف "
برچسب:
نویسنده: پرهام امینی