خرید بک لینک
شگردت این بود عاشقی و بی وفایی کنی؟

بعد آتش زدن نشینی و سیر تماشایی کنی؟

تو از اتش زدن لذت ببر من از سوختن جان خویش

ته خط سودایی و رسوایی ام بیا تا صفایی کنی

دل ساده ام هنوزم به تو دارد امید ! چقدر سادگی ؟

بخوان قصه ی دیگری رامت شوم , دوباره جفایی کنی

یقین کرده ای جان به عشقت می دهم آن به آن

برای من بلی , برای عشق نمی توانی خدایی کنی؟

مرا زخم عشقت فزون گشته ای آشنای غریب

شود باورت نفسهای اخر است ؟ بیا تا دوایی کنی

" یوسف "

برچسب: غزل,شگردت,این,بودعاشقی,وفایی,کنی؟, نویسنده: پرهام امینی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 6:57

صفحه بندی