معرفت حضرت باریتعالی

متن مرتبط با «غزل شمس من وخدای من» در سایت معرفت حضرت باریتعالی نوشته شده است

قدراین یک غزل ای کاش کنارم باشی

  • نیلوبلاگ

    قدری آهسته...دلم پشت غزل جاماندهدلِ حساس ،دلِ خسته ،دلِ واماندهمی دوی تند ،جوانی و ندارد نفسیدلِ از تاب و تب افتاده و تنها ماندهجریان داری و تقدیر و قضا یار توانددل من ماهیِ دور از لب دریا ماندهروبروی تو درِ باغ خدا بازاست و ...دل من دردل خشکیده ی صحرا ماندهقدری آهسته که دیدار تو حتی از دوردردلم آتش عشقی ست که برپا ماندهقدراین یک غزل ای کاش کنارم باشیمی روی...سخت نگیر...سهم تو- فردا-مانده..‌‌‌‌‌‎‌‌‎❤️‍࿐ྀུ༅࿇༅═‎شاعر؟؟؟؟؟...

    ادامه مطلب
  • غزل کی شود شانه ی تو شانه شود

  • نیلوبلاگ

    کِی شود ؟ شانه ی تو ! شانه شود خنده ات ، منظره ی دیده ی پروانه شود کِی شود ؟ نامِ مرا حک بکنی در غزلی غزلی سهمِ نوای دل دیوانه شود می شود ؟ رو سریِ آبی تو ! باد بَرد مستی ام ، با تو در این گوشه ی میخانه شود " می شود " من به یقینم ، دو صد بوسه تو را آن درخت پُشتیِ پشتِ در آن خانه شود بگذار ! دست در آن جنگل گیسو بچمد راهِ پُر پیچ و خمش ، عشرتِ مردانه شود سفری گشته کنارت ، که تکرار نشد بِگُذار فرصتی باز ، نوبتِ جانانه شود شبِ دلتنگی تو رنگِ سیاه داد به دل...

    ادامه مطلب
  • جزئیات تازه از کمال‌گرایی می‌تواند دشمن صمیمیت باشد.

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، هر آنچه باید درباره «کمال‌گرایی می‌تواند دشمن صمیمیت باشد. » بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. وقتی در رابطه مدام به دنبال کامل بودن هستیهیچ رابطه‌ای بدون اشتباه، سوءتفاهم یا لحظات سخت نیست. اگر استانداردها بیش از حد ایده‌آل باشند، هر رابطه‌ای ناکافی به نظر می‌رسد. پذیرفتن نقص‌ها بخشی از بلوغ عاطفی است. کما...

    ادامه مطلب
  • غزل. در دلم کمی بهار جا مانده

  • نیلوبلاگ

    غزل. در دلم کمی بهار جا ماندهدر دلم کمی بهار جا ماندهصورتِ خوش نگار جا ماندهوقتی سفر مرا خشکاندبوی خوشش هزار جاماندهشهر خالی از نفس هایشاز کاروان ، غبار جاماندهدر عشق ، هستی ام رفتهشهرت قمار جا ماندهعاقلی سفر کرد ، رفتدیوانه ای دچار جا ماندهبعد از این شکستن عهدرسمی به روزگار جا ماندهعهدش چو تارِ عنکبوت سستشک به اعتبار جا ماندهگفتم : آینه ای خمار جا ماندهگفت : چون تو بی شمار جا مانده " یوسف " " یوسف "...

    ادامه مطلب
  • هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شوم

  • نیلوبلاگ

    هرچه من نقشه کشیدم به تو نزدیک شومکم نشد فاصله ؛ تقصیر تو هر چند نبودشدم از درس گریزان و به عشقت مشغولبین این دو چه کنم نقطه ی پیوند نبودhttps://t.me/hayatarefanehبرچسب‌ها: عاشقانه بخوانید...

    ادامه مطلب
  • چیزی که ممکنه از نظر یک نفر ویژگی منفی به حساب بیاد،

  • نیلوبلاگ

    به ازای هرکسی که فکر میکنه تو خیلی ساکتی، یک نفر هست که فکر میکنه تو شنونده خوبی هستی.به ازای هرکسی که فکر میکنه تو وابستهای، یک نفر هست که فکر میکنه چقدر خوبه که تو اینقدر به دیگران اهمیت میدی.به ازای هرکسی که فکر میکنه تو چقدر عجیبی، یه نفر هست که فکر میکنه تو چقدر شجاعی که خودت هستی و خاصی.به ازای هرکسی که فکر میکنه تو خیلی حساسی، یه نفر هست که بهت احترام میزاره که برای احساساتت ارزش قائلی.چیزی که ممکنه از نظر یک نفر ویژگی منفی به حساب بیاد، از نظر فرد دیگهای یه توانایی خارقالعاده هست.پس تو همینجوری که هستی با ارزشی…...

    ادامه مطلب
  • "تقدير" من زمانى عوض ميشود كه "تغييرى" ايجاد كنم.

  • نیلوبلاگ

    "تقدير" من زمانى عوض ميشود كه "تغييرى" ايجاد كنم. @drshiri...

    ادامه مطلب
  • غزل جلوه نمی کردی منم در پرده بودم

  • نیلوبلاگ

    شاید که عاشق می شدی ، جان بُرده بودمبا من شقایق میشدی ، افسرده بودم؟شاید که عاشق می شدی ، من بُرده بودمداغ تغافل های تو ، کِی خورده بودم ؟من انتظارِ بوسه هایت را ندارمبا بوسه عکس های تو را افشرده بودمهر روز سلام هایت ، تسلای دلم بودکِی بی جواب ؟ جانِ تو را آزرده بودمدستانِ گرم تو نیازِ دست من شداندر خزان روزی که من دل مُرده بودمدر خواب کاش بوسیده بودم ، روی ماهتچند بوسه را ، یک بوسه ای بشمرده بودمگفتی : چه زود برف سفید بارید بر توداغ فراق افتاد ، چنین تا خورده بودممن دل پریشانم مگر مویت ببوسمبا شانه اسب بخت را بر گُرده بودماز بس که خورشید دلت بارید محبترقصان غبارِ کوچکی و خُرده بودموقتی نبودی ، شاعرت در انزوا بودجلوه نمی کردی منم در پرده بودم" یوسف "برچسبها: یوسف بخوانید...

    ادامه مطلب
  • شبِ تو با شبِ من فرق دارد

  • نیلوبلاگ

    شبِ تو با شبِ من فرق دارد به نجوا ، با لبِ من فرق دارد خیالت بین ! هوایی کرده ما را تبِ تو با تب من فرق دارد...

    ادامه مطلب
  • شعر اشعارِ من بدون تو زیبا نمیشود

  • نیلوبلاگ

    وصفت ز مثنوی و غزلها فراتر استعشقِ تو با پرستشِ خالق برابر استتکرار میکنم به غزل خوبیِ تو رااین زندگی کنارِ تو دنیای دیگر استاقرار میکنم که دگر بهتر از تو نیست!فریاد میزنم که دلم مستِ دلبر استآنقدر عاشقم که تو را مینویسمتنامِ تو بر زبانِ من، از این چه بهتر است!اشعارِ من بدون تو زیبا نمیشوداین بیتها پر از تو و عشقِ تو در سر است#محمد_جواد_بوستانی...

    ادامه مطلب
  • غزل دلم اینجا قمار می خواهد

  • نیلوبلاگ

    شاید اینجا ، خبری پیدا شدعاشقی ، شور و شری پیدا شدشاید اینجا ، صدا کرد مرادِلِ دیوانه تری پیدا شدگُلی از بوسه بچینم او راهوسی پشتِ دری پیدا شدمن به صید دلِ مرواریدمعاشقی چون گوهری پیدا شد وقتی بیمارِ دلش می گردمچشمِ آسیمه سری پیدا شد تیره ی جان مرا نوری زداز افق چون قمری پیدا شد شاید آن دست ، بگیرد دستمخنده ی بی خطری پیدا شد او زلیخا شود و من بَردهداغِ بی سیم و زری پیدا شد از نوایش ، به پرواز آیمطائری ، همسفری پیدا شد دلم اینجا قمار می خواهد سوخته ی پُر ضرری پیدا شد برچسبها: یوسف بخوانید...

    ادامه مطلب
  • غزل هنوز هم نوایِ تو معجزه می کند

  • نیلوبلاگ

    هنوز هم نوایِ تو معجزه می کندبه جانت ، هوای تو معجزه می کند هنوزم حوالیِ کوچه ی تو صنمنبودِ نجوای تو معجزه می کند من خسته نمی شوم از پرسه های شاعریتا وقتی رویایِ تو معجزه می کند یادت هست ؟ سر سپرده ات نبودمخوش انصاف ، خنده های تو معجزه می کند پروانه های شهر ، غافلند انگاردیدم که موهای تو معجزه می کند یک بار گفتی از آرزوهای خودتدر من دنیای تو ، معجزه می کند در وقتِ خلقتت ، احساس فروان بودهدیدم دستِ خدای تو معجزه می کند چیزی در چشم تو ! مست می کند ما راما را صهبای تو معجزه می کند می ترسم که از دستانت خبر دهمای دریغ ، جای جای تو معجزه می کند به عمد بیمارِ این قصّه می شومآخر گرمای تو معجزه می کند ظرف هایت کنار حوض خوش شناسنددیوانه ! دستای تو معجزه می کند یک طورِ دیگر بگو : دوست داری امهر بار ایم...

    ادامه مطلب
  • غزل به قصدِ قربت ، ز باران وضو بساز

  • نیلوبلاگ

    ما را بلند بخوان ! که غوغا کنیم به عشق ، خویش را سودا کنیمز خاک تیره جوانه زنیم ، عشق راشروعی برای رویش فردا کنیمدلت را بده گُل بکارم ریشه دارگلستانی کوچک ، بر پا کنیمبه قصدِ قربت ، ز باران وضو بسازبه محراب چشمت ، قبله پیدا کنیمدلت را بده ، پس مگیر تا اَبدبیا عهدی دیگر ، حالا کنیمروا نیست ، شکارم کنی ، وا نَهیکمی مهربانی ، مدارا کنیم بخوانید...

    ادامه مطلب
  • من آدم ها را فتح می کنم

  • نیلوبلاگ

    تو اگر می خواهی برو شهرها را فتح کن ، اما من آدم ها را فتح می کنم و از جمله تو را ، اسمش را بگذار مکر زنانه ....

    ادامه مطلب
  • شعر امید من به خطاپوشی تو آنقدر است

  • نیلوبلاگ

    تو پادشاهی و من مستمند دربارممگر تو رحم کنی بر دو چشم خونبارممرا اگر به جهنم بیفکنی ای دوستهنوز نعره برآرم که دوستت دارم...ردای عفو، برازندۀ بزرگی توستوگرنه من به عذاب تو هم سزاوارمامید من به خطاپوشی تو آنقدر استکه در شمار نیاید گناه بسیارمتو را به فضل تو میخوانم و امیدم هستاگر به قدر تمام جهان خطاکارم ...#سجاد_سامانی...

    ادامه مطلب
  • -تمام کینههایی که در دلت نسبت به مؤمنان داری، از دل بیرون کن

  • نیلوبلاگ

    نکتهعرفان نظری صرفا یک طرحواره از دنیای عارف را در اذهان جویندگان و عرفان پژوهان منعکس می کند وگرنه درک اصلِ ماجرا جز با حضور در دنیای عرفان و کشف حضوری و بلاواسطه، میسر نخواهد شد، راه این ادراک حضوری، کنار زدن نفس خودو تمام تعلقات آنهاستمیان عاشق و معشوق هیچ حایل نیستتو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیزhttps://t.me/hayatarefanehنکتهاباصلت میگوید: در آخرین جمعه شعبان خدمت امام رضا ع رسیدم. فرمود:ای اباصلت، بیشترِ ماه شعبان سپری شده و امروز آخرین جمعه شعبان است، پس در روزهای باقیمانده کوتاهیهای روزهای گذشته را جبران بکن و باید به آنچه برایت مهم است اقدام کنی:- زیاد دعا کن-زیاد استغفار کن-زیاد قرآن تلاوت کن-از گناهانت به درگاه خدا توبه کن تا خالصانه به ماه خدا وارد شوی-هر امانتی که گردنت هست ا...

    ادامه مطلب
  • ای بیگانه به صورت، تو جزو منی، از من چرا بیخبری

  • غزل این رویاء ، تعبیر دارد ؟ که آیئنه می خندد

  • نیلوبلاگ

    پاییز ، شرح حال من است ، که رحم کنیبرگ برگش ، روزهای تن است ، که رحم کنیصد باغ ، در این شهر بنا شده ، حیف نمی دانی ما را موطن ، فقط آن وطن است ، که رحم کنیشب که غزل می خوانند اهالی شعر ، من می میرممرا درد ، مُرادِ آن انجمن است، که رحم کنیتا دست رقیب شانه است ، شانه ی من میلرزد دانستی چرا فغانِ مرغ چمن است؟ که رحم کنیدوش از گریه ی آینه سبک شدم ، خدا رو شکردلم به مرهمِ دستانِ تو روشن است ، که رحم کنیاین پروانه ، از شمعِ حریمِ تو برون نمی روداین دست پرورده ی این سمن است ، که رحم کنی این زخمِ یادگار بماند ، به عدلِ محشرِ کبریما را زبان بسته ، دل به سخن است که رحم کنی این رویاء ، تعبیر دارد ؟ که آیئنه می خنددنگاهِ ما هنوز ، مشتاقِ آن عدن است که رحم کنی " یوسف "برچسبها: یوسف بخوانید...

    ادامه مطلب
  • غزل در بهشتت ، چه کسی آرام است ؟

  • نیلوبلاگ

    زخمِ این فاصله ها را ، چه کنم ؟حسرتِ سلسله ها را ، چه کنم؟رودم و سدی زخیم ، ساخته اند سختیِ مرحله ها را ، چه کنم ؟اشک در گونه ی تو ... دستِ رقیب غیرتُ و مسئله ها را ، چه کنم ؟ جنگ تقدیر ، چه طاقت فرساست ؟مرهمِ آبله ها را ، چه کنم ؟ای نهال ! تا ثمرت کِی برسد ؟قدرتِ حوصله ها را چه کنم ؟دورِ دور ، رفتنِ تو ! ولوله شد حاصلِ زلزله ها را ، چه کنم ؟سفرت خوش ، که نفرینم نیستآتشِ غافله ها را ، چه کنم ؟در بهشتت ، چه کسی آرام است ؟زخمِ این مشغله ها را چه کنم ؟"یوسف "برچسبها: یوسف بخوانید...

    ادامه مطلب
  • رها کردن قرآن، منشأ و سرآغاز تمامی گناهان و انحرافات

  • نیلوبلاگ

    نکتهوَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَٰذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًافرقان-۳۰آیه، پرده از لحظهای برمیدارد که در آن رسول خدا ص از امتش شاکی است و پروردگارش را ندا میدهد که قومم این قرآن را رها و ترک کردند.ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا پیامبر رحمت ص با وجود گناهان بسيار بزرگ دیگر، فقط از رها کردن قرآن شکایت میکند؟پاسخ صریح و بیتکلف این پرسش آن است که رها کردن قرآن، منشأ و سرآغاز تمامی گناهان و انحرافات است و این فرموده الله متعال مؤيد این مطلب است:[ إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ ] : بی شک این قرآن، به راهی که آن استوارترین راههاست؛ هدایت میکند. اسراء ٩https://t.me/hayatarefanehنکتهوَدَّ كَثِيرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ...

    ادامه مطلب