غزل یک بوسه ز تو ارزش این جان ندارد ؟ - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 0:14
من منتظرم کی شودم جان بگویی ؟xa0 بین خون جگرم ، کی شودم جان بگویی؟xa0 یک جلوه ز مهرت چنین در به درم کرد آسیمه سرم ، کی شودم جان بگویی ؟xa0 دانسته مرا پای به سودا کشاندی ؟xa0 آید خبرم ! کی شودم جان بگویی ؟xa0 با عکس خیالت نشستم به گریه نآیی به برم ؟ کی شودم جان بگویی؟xa0 طوفان دلم کی شوم آرام به جز ت...
غزل لایق نبودم ای عشق کاندر حجاب ماندم - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 0:14
من در نقاب ماندم اندر سراب ماندم لایق نبودم ای عشق ؟ کاندر حجاب ماندم؟ ای رمز و راز شاعر دل گریه های عابر رفتی ، نگشتی حاضر نقش برآب ماندم گفتم مزن تو آتش دل را مکن مشوشxa0 در دل شدی پر از نقش خانه خراب ماندم قصد سفر نداری؟ xa0شهرم گُذر نداری ؟ مُردم خبر نداری واندر حساب ماندم شور افکنی چو یوسُف ره ...
غزل تو را به که بسپارم که دلشوره ام نباشد ای ماه - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 0:14
گناه تو ای فرشته ی من ، عشق پاکت بود زین رو این شاعر ، عاشق سینه چاکت بود که گفته که ماه بوی عشق ندارد به زمین این شعرها حاصل از آن شمیم دل خاکت بود شور تو مرا به کودکی بُرده، خدا نکُشد تو را دیدی این مرد تشنه ی خنده ی طربناکت بود به هوش بودم که دل به نو جوانی چو تو نسپُرم بلا از شور مضاعف تو و چشما...
مثنوی بوی گیسویت پریشان کرده است - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 0:14
ماه شب تابم ، بتاب ، جانم بده تشنه ی مهرم ، همی آنم بده می شود یک شب مهمانم شوی ؟xa0 شاه نشین این دل و جانم شوی ؟ قصه ات گویم هزار و یک شبتxa0 غصه ات روبم نماند تا تبتxa0 می نشینم یک نگاهی می کنمxa0 از ته دل گاه آهی می کنمxa0 گویمت : آرام جان ، آرام کن آتش است جانم عسل در کام کنxa0 بوی گیسویت پریشان...
غزل جانم آتش دارد و نزدش چه حاشا کرده - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 0:14
در حریم عشق تو جا کرده امxa0 در xa0دل پاک تو ماواء کرده ام من دو ماه دارم زمین و آسمانxa0 این یکی را تازه پیدا کرده امxa0 مهربانی می زند مهتاب من قلب مرا با غزل او xa0را چه شیدا کرده ام خسته است اما امیدم جان به روحش می دهد جانم آتش دارد و نزدش چه حاشا کرده ام من صبوری می کنم تا موعد دیدارمان من به ...
غزل ... ای شاه اقلیم دلم ... - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 0:14
من عاشقم من عاشقم از عشق تو سودایی ام جامم بده جامم بده از سر گذشت رسوایی ام من ماه تو xa0من ماه تو آری شدم در چاه توxa0 در چاه عشقت غرقم و شادم از این شیدایی ام ای عشق چنین واداری ام؟ گه خنده و گه زاری ام در خواب یا بیداری ام ؟ یادت شده تنهایی ام بی تو نمی مانم بدان بی تو نمی خوانم بدان ای آرزوی خل...
مثنوی باید از چشمان تو پرهیز کنم ؟ - تاریخ: 1396/9/20 ساعت: 0:14
ماه کجاست ؟ تا که فدایش شوم جان به کف و عشق و ولایش شوم مهر دلم را به دلش می زنمxa0 پود به تار دل او می تنم شمع مشو ! طاقت اغیار نیست صبر بشد ، نوبت دیدار نیست ؟ شاه چراغ حرم دل شدیxa0 سکه ی داغ حرم دل شدی سکه به نامت زده این جان من قرعه عشقت زده این جان و تن چشم به راهم چشم به راهم چشم به راه انتظا...
غزل تشنه عشق بودم و تشنه ترم می کنی - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 16:54
ای یاس من مباش چنین مهربان که دیوانه میکنی عطر مهرت به جان می زنی و پروانه می کنی مهربان مباش ، حسود می شوم به غیرت مردانه ام چرا که به مهرت ، دیاری به میخانه می کنی مرا چون تو غربت تنهایی گرفته و غریبی می کنم خدای را ، شود بگویی : مرا هم خانه می ک
غزل نذر عشق کرده ام جان را - تاریخ: 1396/8/28 ساعت: 16:54
رسید مژده مرا که آشنای موعودت آمدهxa0 گذشت غم دیروز و روزگار پر سودت آمده نگفتم دلا به صبوری نشسته گنج عشق نیک نگاهش دار ، همه ی تار و پودت آمده نذر عشق کرده ام جان را که بیابمشxa0 دلا در آیینه ببین که نمودت آمده مرا غرق نعمت کرده ای و دولت عشق خدا ای
مثنوی من عاشق سودایی ام ای شهر - تاریخ: 1396/8/27 ساعت: 0:48
ای جان من آشنای جانت قربانی تو فدای جانت عزمم شده که کام گیرمxa0 در غربت تو اگر نمیرم دارم یقین مشیعت این است آیی به برم ، که این یقین است ای قصه xa0ی پنهان وجودمxa0 رازی شده ای میان بودم رازی شده ای که فاش نتوان سری شده ای ندارد عنوان باید به دلم نها
مثنوی .. می توان در عشق تو سودا نبود - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 1:27
میرمت یارا ! که پایا باشی مرخدارا ! عشق مآیا باشی؟ xa0خواهمت چشمت مرا بیند فقط میوه ی عشق مرا چیند فقط چشم تو جز من نبیند یار را ور ببیند می درم آثار را ای همه ؛ هستی شاعر در دلش زعشق تو دیگر کجا بود حاصلش؟ این دو بیت شعری که جاری می شود شور توست xa0
مثنوی آیه ی دل محض دل من گشته ای - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 1:27
بند دلم بسته به بند دلت پای نشسته به زمین گلت چشم به حیرت چو نگاه می کند سینه به حسرت پره آه می کند دست همی تشنه ی دست تو شد دیده نرفت ، فتنه ی مست تو شد آن به آن ، تشنه ترم می کنی جادو کنی ، بی خبرم می کنی ماه منی ، ماه دلم هر شبی قرص و هلال ، آ
غزل هوس بوسه ی رویت به جانم نشسته چه کنم؟ - تاریخ: 1396/8/24 ساعت: 1:27
هوس بوسه ی رویت به جانم نشسته چه کنم؟ عاشقت هر شبه باز توبه شکسته چه کنم xa0؟ میل پرواز به آعوش تو دارد دل منxa0 چشم بر دین و تذهد شده بسته چه کنم؟ بوی پیراهن تو جان مرا سوی تو برد کی شود جان من از جان تو خسته چهxa0کنم؟ تو کمی چشم نگه دار که فتنه نشود قصه از چشم تو شد ، عهد گسسته چه کنم؟ . تو شدی پر...
غزل گیسوی تو آمال دل ما - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 11:07
ای کویxa0تو آمال دل ماگیسوی تو آمال دل ما با یک نگهت به وجد آیم سو سوی تو آمال دل ما کی دولت تو به دست آید؟ سکوی تو آمال دل ماxa0 ما xa0را چو نبود امید وصلی ؟ هم xa0بوی تو آمال دل ما ای شهر تو تا به شهر من دور " نیست روی تو" آمال دل ما ای عاطفه ی ه
ای شبیه ترین من بیا پیمانه زنیم - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 11:07
ای شبیه ترین من ، بیا پیمانه زنیمبخندیم به شهر و سنگ به دیوانه زنیم کجا دانند اهالی این شهر حس عاشقی هنوز به کتاب ومجاز گویند افسانه زنیم ببین عشق یار چه آتشی به دل شمع زده برای دیدن غیرت عشق سری به پروانه زنیم تو را شرم حضور حوریان گرفته می دانم
غزل ای جام بلای من به میخانه آی - تاریخ: 1396/7/29 ساعت: 17:17
ای جام بلای من به میخانه xa0بیاگرفته xa0عطش مرا xa0با پیمانه xa0بیا مگر نه سودا پایان عاقلی است xa0؟ برای xa0رویت xa0دیوانه xa0چو xa0دیوانه xa0بیا فدای اشگت ، شمع من، xa0پروانه می شوم می سوزیم هر دو در این قمار , مستانه xa0بیا مگو یوسف دامن تقوی گرفته ، فروخته ! بخواه گن
نصیحت شیخ نخودکی - تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 21:13
عالمی نزد شیخ حسنعلی نخودکی رضوان الله علیه رفتودرخواست نصیحت کرد ! شیخ فرمود :xa0 مرنج و مرنجان !!!! عالم گفت : نرنجاندن آسان است ... چه کنم نرنجم ...؟ شیخ گفت : " خودت را کسی ندان xa0"
گفتم ... گفتا - تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 21:13
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آیدگفتا که ماه من شو گفتا اگر بر آیدxa0 " حافظ رضوان الله تعالی علیه " ***************************************** گفتم : شکسته ام من گفتا : خیال باشد سودا xa0فتاده xa0جانم xa0 گفتا xa0: xa0محال xa0باشد گفتم : که رشته ی دل خورده گره
غزل بوی پیراهن یوسف بدهد دستانم - تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 10:56
حاضرم در عوض دست کشیدت ز بهشت" بوی پیراهن یوسف " بدهد دستانم xa0" سجاد سامانی " ******************************* حاضرم چشم بدوزم همه عمر چشم تو را رنگ xa0 چشمان xa0تو xa0گیرد xa0همه xa0 چشمانم xa0 خادم خادم کویت باشم ، xa0محبوبم تا مگر چشم فتد بارگه سلطانم xa0 من ، ساقی xa0و xa0تو xa0مشتری xa0میخانهx...
غزل دیوانه مخوان مرا ز سودا گذشته ام - تاریخ: 1396/7/8 ساعت: 10:56
دیوانه مخوان مرا ،ز سودا گذشته اممگو xa0از رسوایی ، ز پرو ا گذشته ام xa0 ببین چگونه تسبیح و سجاده رهن میخانه گشت آتش xa0نشسته به xa0ایمانم xa0ز xa0عقبی گ ذشته ام xa0 گمان xa0مدار بی ی ادت شبی سحر شود دست بشور ز بیمارت ، ز دعا گذشته ام xa0 دوای درد من دانی ، بدین جا یافت می نشود اجل xa0ر ا خب ر دهید ...

برچسب‌های مرتبط

تسلیم در برابر امر خداوند | تسلیم در برابر امر خدا | تسلیم در برابر خدا | راه ورود به بهشت | راه ورود به | راه ورود به اینستاگرام | چگونه بدی دیگران را فراموش کنیم | چگونه جواب بدی دیگران را بدهیم | چگونه بدیهای دیگران را فراموش کنیم | با چه کسانی دوست باشیم